سحرگاهان
بسم الله النور
بعضی ها به من ایراد می كنند كه چرا چراغ اتاق تو سوسو زن است ولی من در جواب به آنها می گوییم او آنقدر بزرگ است كه من او را به یاری حضرت ماه، آئینه نور نمای خورشید آورده ام.بعضی دیگر می گویند كه چراغ كوچك تو هنگام طلوع آفتاب خاموش می گردد و من در جواب به آنها می گویم كه من افتخار می كنم كه چراغم در غیاب خورشید عظیم خورشیدی پیشه می كند و اتاقم روشن نگه می دارد.چراغ كوچك من آنقدر بزرگ است كه چراغهای كوچك دیگر را روشن می كند.
نگاهی به اطراف خود بیانداز!
ببین كه شهر چراغانی شده!
مردم چراغ كوچك مرا دیدند و به روشنایی چراغ من حسودی كردند.حال در كوچه ما چند چراغ دیگر روشن شد!!! و هر لحظه كه میگذرد من بیشتر به چراغك زیبایم می بالم.این چراغ در تنهایی و خلوت نور، ره بر من است.هر روز حداقل ده مرتبه از خداوند طلب نوری برای پیدا كردن راهم می كنم و این چراغ نور ره نمای من است.شاید زیادی این چراغ كوچك اتاقم را جدی گرفته ام و او را برای خود به خورشیدی عظیم تبدیل كرده ام.آری این چنین است.
چراغ كوچك من فقط جلوی پای خودم را روشن می كند و از دورتر به من خبری نمی دهد.از چراغ كوچك من سایه های پلیدی در اتاقم جا خوش می كنند و همیشه مگس های كوچك دور چراغ من پرواز می كنند و این فقط بخاطر كوچك و كم سویی چراغ من است.درست است كه خورشید در اتاق من جا نمی گیرد ولی می تواند تا دور ترین گوشه اتاق مرا روشن كند و زوایای پنهان پلیدی ها را به من بشناساند.خورشید آنقدر بزرگ است كه مگس های كوچك كه چه عرض كنم حتی كركس های شوم هم اگر به او نزدیك شوند پر بال و اعضا و جوارحشان را از بین میبرد. خورشید فقط و فقط برای من مفید است. او تمام و نه بخشی كوچك، از راه را روشن می كند.خورشید ره نمای من خواهد بود در سحرگاهان.سحر نزدیك است بیایید ما و چراغهای كوچكمان برای ظهور خورشید دعا كنیم.
«اللهم عجل لولیك الفرج»
آه ای صراط مستقیم سحر نشد بجویمت؟ چه می شود رخی به من نشان دهی ببینمت؟
تو ای غروب ماه و طلوع روشنی بیا سحر بكن شب سیه كه جای پا ببوسمت
نگارنده:ح.ژ



















